تبليغاتX
هخامنشیان
کوروش
 
اخه نارفیق یه نظر بده
|+| نوشته شده توسط کوروش در سه شنبه سی ام مرداد 1386  |
 
 

سلسله هخامنشيان:(۵۵۹پ.م تا۳۳۰پ.م)(۲۲۹سال)

نقشه ایران در زمان هخامنشیان

 در اين سلسله که با شکوه ترين سلسله شاهنشاهی در تاريخ ايران و به زمان خود در جهان بود؛سيزده پادشاه در ۲۲۹ سال حکومت کردند.

دومين گروه از آرياييهايي كه وارد ايران زمين شدند. پارسيان بودند كه با توجه به لياقت، كفايت، هوشمندي و توانايي بزرگ شاهاني همچون كوروش كبير، داريوش بزرگ و ديگر شاهان موفق به تشكيل سلسله اي گرديدند كه نامشان به تنهايي در دوران باستان ما همچنان بر تارك تاريخ اين مرز و بوم عزيز مي درخشد. در سايه اقتدار اين دولت كه بنا به نياي بزرگشان هخامنش به اين نام مشهورند. نيمي از دنياي باستان در سيطره قدرت آنان قرار گرفت. و همچنين بدليل فرهيختگي پادشاهان هخامنشي و به لطف توجه آنان چنان آرامش، رفاه و پيشرفتي در كشور پديدار شد كه بزودي ايران را صاحب باشكوه ترين تمدن، غني ترين فرهنگ و وسيع ترين مرزها نمود. اوج پيشرفت سيستم هاي مختلف كشور، از لحاظ اركان سياسي، ‌اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي ، نظامي و از همه زيباتر هنري در اين زمان بوده است. به گونه اي كه به جرات مي توان گفت كه شكوه و عظمتي كه آنان براي ايران، اين عزيز سرزمين كهن به ارمغان آوردند، هيچ دولت ديگري در طول تاريخ براي كشور ما رقم نزده است. روحشان جاويدان و انديشه پاكشان گرامي.

پارسها پس از ورود به ايران مسير حركت خود را تا نواحي جنوبي ادامه داده و با سكني گزيدن در اين منطقه به تدريج با اقوام بومي فلات ايران كه در آن ناحيه ساكن بودند، نظير كاسي ها و آنزاني ها ممزوج و مخلوط شدند و رفته رفته بدليل بهره گيري قدرتي كه در منطقه كسب كرده بودند. موفق به تشكيل سلطنت گرديدند.

به موجب لوحه بنونيد پادشاه بابل تا روي كار آمدن كوروش كبير سه تن از آنان به نام چا اش پش،‌ كوروش اول و كمبوجيه يكي پس از ديگري به سلطنت رسيدند. نياي اين پادشاهان هكمنش يا هخامنش بود كه شاهان پارس نام وي را بر خاندان خويش نهادند پس از ايجاد سلطنت توسط اين شاهان رفته رفته زمينه براي تبديل اين حكومت محلي به يك قدرت جهاني فراهم مي شد. دلاوري از پارس به نام كوروش با گامهايي استوار و نهادي مملو از آزادگي اين امر خطير را تحقق بخشيد.

۱. کوروش بزرگ:۵۵۹پ.م تا ۵۳۰پ.م(۲۹سال) 

۲. کمبوجيه(پسر کوروش):۵۲۹ پ.م تا ۵۲۲پ.م(۷سال)

۳. برديا(پسر کوروش): ۵۲۲پ.م

۴. داريوش بزرگ(دامادکوروش): ۵۲۱پ.م تا ۴۸۶پ.م (۳۵ سال) 

 

۵. خشايارشا(پسر داريوش): ۴۸۵پ.م تا ۴۶۵پ.م (۲۰سال)

۶. اردشير يکم(پسر خشايارشا):۴۶۴پ.م تا ۴۲۴پ.م(۴۰سال)

۷و۸. خشايار دوم وسوگديانوس: ۴۲۴پ.م

۹. داريوش دوم(پسر اردشير يکم): ۴۲۳پ.م تا ۴۰۵پ.م(۱۸سال)

۱۰. اردشير دوم(پسر داريوش دوم): ۴۰۴پ.م تا ۳۵۹پ.م (۴۳سال)

۱۱. اردشير سوم(پسر اردشير دوم): ۳۵۸پ.م تا ۳۳۸پ.م (۲۰سال)

۱۲. آرسش(پسر اردشير سوم): ۳۳۷ تا ۳۳۶ (۱سال)

۱۳. داريوش سوم(نوه داريوش دوم): ۳۳۵پ.م تا۳۳۰(۵سال)

تخت جمشید

تخت جمشيد پايتخت پادشاهان هخامنشی (سايت سازمان ميراث فرهنگی http://www.persepolis.ir )

حال شرحی کوتاه از پادشاهان هخامنشی:

به قدرت رسيدن پارسي‌ها يكي از وقايع مهم تاريخ قديم است. اينان دولتي تأسيس كردند كه دنياي قديم را به استثناي دو ثلث يونان در تحت سلطه خود درآوردند و وقتي هم منقرض شدند از صحنه تاريخ خارج نشدند بلكه در طول مدت 25 قرن متوالي، بلندي‌ها و پستي‌ها را پيمودند.

*كوروش بزرگ:كوروش پسر حكمران انشان، كمبوجه  اول است و مادر او ماندانا دختر آستياگ پادشاه ماد مي‌باشد. كوروش پس از شكست مادها، در پاسارگاد شاهنشاهي پارسي‌ها را پايه‌گذاري كرد سلطنت او از 559-539 قبل از ميلاد است.

*كمبوجيه: كمبوجيه پسر ارشد كوروش بود، هرودوت مادر او را، كاسان دان دختر فَرنس‌پس دانسته است و در هشت سال آخر سلطنت پدر، با وي شركت و عنوان «پادشاه بابل» داشت . مقدمات لشكركشي كه در زمان كوروش آغاز شده بود در دوران سلطنت كمبوجيه جامه عمل پوشيد و در سال 525 ق . م مصر را تسخير كرد. سلطنت او از 539 – 522 ق . م است.

*داریوش بزرگ:داریوش بزرگ ( ۵۲۲ تا ۴۸۶ ق م)، سومین فرمانروای دولت جهانی هخامنشی بود که پس از برافکندن فتنه گئوماته مُغ ، غاصب تاج وتخت ، با سازمان دهی استوار حکومت مرکزی بر استانهای کشور را تحکیم کرد، سکه زد و اوزان و مقادییر را معین کرد وراه ها ساخت و بازرگانی و کشاورزی را تشویق کرد و سپاه دائمی معروف به « جاویدان » ترتیب داد و دانش و هنر را خریدار شد و برای ساختن جامعه ای منظم و قانونمند و هنر پذیر و مبتنی بر عدالت اجتماعی و احترام به عقاید و فرهنگ اقوام کوشید. بعلاوه بناهای زیبا و استوار ساخت که از همه مهمتر کاخهای شوش و تخت جمشید بودند. همچنین بزرگترین و مهم ترین کتیبه ایران قدیم را بر سینه کوه بیستون به یادگار گذاشت. آرامگاه او در نقش رستم است. نام او به معنی « او که خوبی را استوار می دارد» می باشد.

*خشایار شا:خشایار شا پسر و جانشین داریوش بزرگ از سوی مادر نواده کوروش بزرگ بود واز ۴۸۶ تا ۴۶۶ ق م پادشاهی کرد. بخاطر جنگ با یونانیان، که به کشور او دست اندازی کرده بودند،  مشهور شده است، اما درواقع بیش از دیگر شاهان، سازنده و هنرشناش بود. در تخت جمشید، شوش و بابل و جایهای دیگر کاخهای زیبایی از او باقی مانده است که بیشترشان کتیبه دارند. در آخر بدست خواجه حرمسرایش کشته شد و قتل او رابه گردن ولیعهدش « داریوش » انداختند و پسر دیگرش اردشیر هر دوی آن افراد را کشت . آرامگاه او در نقش رستم است . نام وی به معنی « دلیر ِشاهان » است.

*اردشیریکم:اردشیریکم، پسر خشایارشا بود و از ۴۶۶ تا ۴۲۴ ق م پادشاهی کرد وبه مهربانی و پر هوشی معروف بود. از مهمترین کارهای او ساختن بناهای مهمی در تخت جمشید و شوش بود و کتیبه های زیادی از خود به یادگار گذاشت. آرامگاه او در نقش رستم است. نام او به معنی « کسی که به فضل اَرتَه شاهی دارد» می باشد و «اَرتَه» در نظر ایرانیان« نظم مبتنی بر راستی » بوده است.

*داریوش دوم:داریوش دوم، پسر اردشیر یکم از ۴۲۴ تا ۴۰۴ ق م پادشاهی کرد و در شوش کاخی ساخت. آرامگاه او در نقش رستم است.

*اردشیر دوم:اردشیر دوم، پسر داریوش دوم، از ۴۰۴ تا ۳۰۶ ق م پادشاهی کرد و در شوش کاخی ساخت و « آپادانای» داریوش بزرگ را که آتش گرفته بود بازسازی کرد و از خود کتیبه هائی باقی گذاشت. در اول پادشاهی با شورش ناموفق برادرش «کورش» به خطر افتاد و مصر راهم که شوریده بود از دست داد. آرامگاه او در تخت جمشید بردامن« تپهشاهی» است (دخمه جنوبی). وی به عیاشی و راحت طلبی مشهور شده است.

*اردشیر سوم:اردشیر سوم، پسر اردشیر دوم از ۳۵۸ تا ۳۳۶ ق م پادشاهی کرد واول به قتل عام افراد خاندان سلطنتی پرداخت. وی به جنگجوئی و جاه طلبی مشهور بود. به مصر لشکر کشید و آنجا را بازگرفت ودرشوش و تخت جمشید کارهای ساختمانی کرد و کتیبه هائی به جای گذارد و برای نزدیک کردن ایرانیان با یونانیان کوشید. اما به وسیله خواجه حرمسرایش کشته شد وباقتل او دولت هخامنشی درست همان موقع که مقدونی ها برای حمله به ایران آماده می شدند از مدافعی قوی محروم مائد. آرامگاه او در دامنه « تپه شاهی» در تخت جمشید است (دخمه شمالی) .

*داریوش سوم:داریوش سوم، از شاهزادگان هخامنشی بود که دو سالی پس از قتل اردشیر سوم، بر تخت نشست. دلیر و جوانمرد بود اما تدبیر شاهان اولی هخامنشی را نداشت و درزمان او اسکندر مقدونی با سپاهی بسیار قوی و تمرین دیده و تشنه قتل و تاراج به ایران تاخت و داریوش را شکست داد ووی در ۳۳۰ ق م به هنگام فرار به سوی ایران شرقی در نزدیکی دامغان امروزی به دست دو تن از امرای خود کشته شد. محل آرامگاه او معلوم نیست. با او دولت هخامنشی بر افتاد.

فرهنگ و تمدن ايران در عصر هخامنشيان

 

داريوش بزرگ براي اداره بهتر كشور و سهولت در امر نظارت بر قلمرو وسيع و پهناوري كه بوجود آورده بود. ـ وسعتي كه تا آن زمان هيچ امپراطوري به آن دست نيافته بود. – به فكر بكارگيري شيوه اي جديد از سازماندهي و وضع قوانين و مقررات و همچنين ايجاد تسهيلات افتاد.

پيشگيري از وقوع دوباره شورش ها از طريق نظارت مستمر بر ايالات، آگاهي از ميزان محصولات و درآمدها براي تعيين ماليات ها و ايجاد مؤسساتي براي تنظيم امور ايالات از جمله دلايل اين امر بود.

نخستين اقدام لازم، ايجاد تسهيلات ارتباطي بود، بدستور داريوش براي آگاهي و اطلاع وي از جديدترين رخدادها در سراسر قلمرو جاده هايي ساخته شد كه شوش را به سارد و بابل را به شوش متصل مي نمود. همچنين از راه ها و جاده هايي كه در اين زمان ساخته شد. داريوش براي تسريع در امر لشگركشي استفاده مي نمود. كه مهمترين آنها به راه شاهي معروف بود. و بقول هرودوت 2400 كيلومتر درازا داشته است. ولي براي امنيت اين راه ها پادگان هاي نظامي مستقر نموده بود. به فاصله هر 24 كيلومتر چاپارخانه اي ساختند كه در اين چاپارخانه ها هميشه اسب هاي تازه نفس آماده بودند. پيك هاي دولتي با رسيدن به اين چاپارخانه ها اسب هاي خود را عوض مي كردند. و با اسبي تازه نفس با سرعت به راه خود ادامه مي دادند. يا اينكه پيغام يا نامه به چاپار ديگري داده مي شد. به همين صورت اينكار ادامه مي يافت. تا نامه به مقصد مي رسيد. بدين گونه مي توان ايرانيان را نخستين بوجود آورندگان نظام پست در دنيا دانست. در زبان پارسي قديم چاپارهاي مزبور و حركت آنها بوسيله اسبان تازه نفس را آنگاريون مي گفتند. داريوش براي تامين امنيت و استقرار آرامش در نقاط مختلف كشور نيرويي بنام سپاه جاويدان بوجود آورد. وجه تسميه اين نيرو آن بود كه هرگاه يكي از افراد سپاه مذكور در اثر جنگ يا مرگ تلف مي شد. جاي او را يكي از افراد ورزيده جديد پر مي كرد. تعداد افراد اين سپاه ده هزار نفر بود. كه از پياده نظام و سواره نظام تشكيل مي شد. مي توان اين نيرو را كه به منظور برقراري نظم و ترتيب و حفظ امنيت بوجود آمده بود با نيروي انتظامي امروزي تطبيق داد.

داريوش قلمرو هخامنشي را به ايالات مختلف تقسيم كرد. و بر هر يك از آنها يك شهربان گمارد. يك فرمانده سپاه هم در هر ايالت وجود داشت كه در كار خود مستقل بود. يك دبير(رييس امور اداري) نيز به امور اداري ايالت رسيدگي مي كرد. هر يك از اين سه نفر داراي ماموران و كارمندان بسيار بودند. از همه مهم تر جاسوس هاي شاه بودند كه به چشم و گوش شاه معروف بودند. آنها در همه جا حضور داشتند. و اخبار مختلف را به اطلاع وي مي رساندند. براي بهبود اوضاع اقتصادي داريوش از ضرب سكه طلا و نقره استفاده نمود. كه به «دريك» و «شكل» معروف بودند. براي سامان دادن به اقتصاد كشور لازم بود كه هم پول واحد در كشور رواج يابد. و هم مقررات مشخصي كه نحوه دريافت ماليات ها،‌اجاره زمين ها ، دست مزدها و ... را معين كند، وضع شود.

او در قانون گذاري خود از قوانين حمورابي(پادشاه بابل) كه داراي سنجيده ترين قوانين بود بهره برد. براي مكاتبات اداري ابتدا از خط آرامي و بابلي استفاده مي كرد. اما بعد از مدتي خط ميخي پارسي نيز اختراع و به آن ها افزوده شد. با اين اقدامات درآمدهاي دولت افزايش يافت و اقتصاد عمومي كشور رونق گرفت. و سطح زندگي مردم ارتقاء يافت. به طوري كه ايران در زمان هخامنشيان ثروتمندترين دولت آن روزگار شد.

اخلاق و آداب ايرانيان

هرودوت مورخ يواناني كه در سده پنجم قبل ازميلاد مي زيسته و با چند تن از شاهان هخامنشي همزمان بوده است. دراين زمينه چنين مي نويسد:«ايرانيان به فرزندان خود از پنج سالگي تا بيست سالگي آداب نيكوي زرتشتي و بويژه سواري تيراندازي و راستگويي مي آموختند. آنها دروغ گويي را بدترين عيب مي دانستند. و براي آنكه ناگريز به انجام اين كار زشت نشوند حتي از وام خواستن نيز خودداري مي كردند، چرا كه ممكن بود وامدار به جهتي ناگزير به دروغگويي شود. آنان از آدب دهان افكندن در آب و در رهگذرها و در نزد ديگران اباء داشتند. در آب روان دست و رو نمي شستند و آنرا به ناپاكي نمي آلودند. ايرانيان كهن فرزندان خود را از دوران كودكي به ورزش هايي مانند دويدن، تحمل سرما و گرما،‌بكار بردن سلاح هاي گوناگون، سواري و ارابه راني عادت مي دادند و بزرگترين صفات آنان مردانگي، رشادت و دلاوري بود.

از ديگر ويژگيهاي ايرانيان محترم داشتن همسايه بود، به كساني كه در راه نگهداري ميهن و حفظ كشور خدماتي عرضه داشته بودند، پاداش هاي بزرگ مي دادند. از رشوه گيري ،‌ دزدي و تصرف در مال ديگران خودداري مي كردند. از پرخوارگي و شكم پرستي پرهيز داشتند. به هنگام راه رفتن چيزي نمي خوردند. و شكار را به اعتبار جنبه ورزشي آن دوست داشتند. دستورات زرتشت در زندگي ايرانيان آن زمان جنبه عملي پيدا كرده بود و همين مساله مهم سبب برجسته تر شدن ويژگي هاي اخلاقي آنان نسبت به اقوام ديگر مي شد.

هنر،‌ صنعت، معماري

آثار هنري اين دوره به معماري، فلزكاري ، سفال سازي، پارچه بافي و غيره تقسيم مي شود. مهمترين آثار اين عهد در معماري كاخ هاي شهرياران هخامشني و مقبره هاي آنان است. كوروش پس از تاسيس سلسه هخامنشي در پاسارگاد براي خود كاخي ساخت كه اطراف آنرا با باغ هاي زيبا تزيين نمود.

داريوش نيز براي نشان دادن هيبت، عظمت و قدرتش دستور ساخت تخت جمشيد را داد و هم چنين كاخ هاي وي در شوش. كار ساخت بنا در تخت جمشيد بعد از داريوش نيز ادامه يافت و تا 150 سال بعد از او هم در اين مكان بناهاي ديگري ساخته شد.

درون ساختمان ها با تزيينات بسيار و مجسمه هاي شاهان هخامنشي آراسته شد. كه براي اين منظور مجسمه ها و نقش برجسته هاي مورد نظر شاهان هخامنشي تهيه گرديد. همانطور كه ذكر گرديد مهم ترين ويژگي تخت جمشيد برگزيده بودن هنرها و صنايع ملل گوناگوني است كه همگي در ساخت اين بناي زيباي باستاني نقش داشته اند. و در واقع تخت جمشيد را مي توان محل تلاقي و تركيب تمدنهاي بارز دنياي آن روزگار دانست. نقش برجسته ها و نيز آثاري مانند. فرش مشهور پازيريكي نشانگر وجود سنگتراشان و بافندگان هنرمند و خوش ذوق اين عصر است.

|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 
نمونه‌هاي ديده‌نشده ـ يا كم‌تر ديده‌شده ـ را مي‌شد از موزه‌هاي دورافتاده و يا مجموعه‌هاي خصوصي امانت گرفت كه به‌خاطر بي‌توجهي ـ يا وقت كم و يا برنامه‌‌ريزي مختصر و ناكامل ـ برگزاركنندگان موزة بريتانيا صورت نگرفته بود. در همين زمينه، طراحان نمايشگاه مي‌توانستند اشياي تراز اولي را به اين مجموعه علاوه كنند تا تصوير كامل شود و فقط به‌عنوان يك مثال ساده، مي‌شد از آثار بي‌نظير و شگفت‌انگيز هخامنشي موزة «ميهو»ي ژاپن ـ ساغرهاي نقره‌اي با سر اسب و شير، دستبند و گردن‌بند طلا با خمير فيروزه، ساغر شيشه‌اي با سرشير، جام نقره‌اي طلاكوب ـ و نيز از مجموعة هوشنگ محبوبيان ـ دو پيكرة برنز زنان ايستاده ـ و از مجموعة موزة ملي شهر دوشنبة تاجيكستان ـ غلاف خنجر عاج ـ و از صدها شیئي ممتاز ديگر استفاده كرد و امانت گرفت.
نام نمايشگاه نامربوط و ناكامل است. «امپراتوري فراموش‌شده»، اسم بي‌معنا و پرتي است. هخامنشيان كجا فراموش شده‌اند؟ حتا اگر هيچ نمونه‌اي از اين تمدن باقي نمانده بود، تنها متوني كه دشمنانشان ـ يوناني‌ها ـ در ستايش و يا در ضديت با آنان نوشته‌اند، كفايت مي‌كرد تا جايگاهشان در تاريخ بشري ماندگار شود. فراموش نشده‌اند، چون كتيبه‌هايشان خوانده شده، تاريخشان به دقت ثبت شده، لغت‌هايشان در مكالمه‌هاي روزمرة ما به‌كار مي‌رود، نام‌هايشان را بر روي فرزندانمان مي‌گذاريم و آثار هنري فاخرشان زينت‌بخش هر موزه‌اي است.
عنوان بعدي نمايشگاه ـ يعني «جهان ايران باستان» ـ هم به موضوع اصلي نمايشگاه كه «تمدن هخامنشي» باشد، اشاره ندارد. ايران باستان از مادها تا ساسانيان را دربر مي‌گيرد و نه در كاتالوگ نمايشگاه و نه در پوسترهاي آن، نام «هخامنشيان» نيامده است.
490.jpg

اين نام‌گذاري، مورد مخالفت برگزاركنندگان و امانت‌دهندگان ايراني نمايشگاه قرار گرفته بود كه ظاهراً تأثير چنداني نداشته و موزة بريتانيا بر همين نام بي‌معنا پافشاري كرده است.
هستة مركزي و اصلي نمايشگاه، آثار هخامنشي موجود در موزة بريتانيا است ـ كه كم هم نيست ـ اما بسيار ديده شده است و مهم‌ترين بخش آن، گنجينة مشهور «اوخوس» است كه در قرن نوزدهم ميلادي، انگليسي‌ها از تاجران عتيقه در تخت كيقباد ـ كنارة آمودريا ـ كشف و خريداري كردند و شامل ده‌ها قطعه شیئي طلاي هخامنشي است.
چند شیئي ديدني ديگر اين موزه، بشقاب‌هاي نقره‌اي هخامنشي است كه مهم‌ترين‌شان، بشقاب نقره‌اي بزرگي است با يك رديف نوشته به خط ميخي پارسي كه نام صاحب آن ـ اردشير اول هخامنشي ـ را معلوم مي‌كند و موزة بريتانيا ده سال پيش، آن را ـ از كجا؟ ـ خريداري كرده است، و مي‌شود اشاره كرد به آن ريتون نقره‌اي نفيس با سر عقاب شاخ‌دار، كه از عالي‌ترين نمونه‌هاي گنجينة موزة بريتانيا است.
بخش عمدة ديگر نمايشگاه، آثاري است كه از موزة لوور امانت گرفته شده، ازجمله، اشيایي كه به همراه جسد زني خفته در تابوتي برنزي، در آغاز قرن بيستم، ژاك دومورگان فرانسوي در شوش كشف كرد. اشياء تزئيني كم‌نظير اين مجموعه سال‌هاست كه در تالار ايران موزة لوور به نمايش گذاشته شده‌اند و تازگي چنداني ندارد. تابوت و استخوان‌ها و اشياء را نمونه‌سازي و قالب‌گيري كرده و در كنار اشياء اصلي اين نمايشگاه قرار داده‌اند ـ كه اين تازگي دارد.
نگهبان نيزه‌دار پارسي ـ ساخته‌شده از آجرهاي برجستة لعاب‌دار ـ كه در شوش كشف شده، همراه با همتاي متعلق به موزة بريتانياي خود، نمونة مختصري از مجموعة گران‌بهاي كاشي‌هاي هخامنشي متعلق به موزة لوور را به نمايش مي‌گذارد. جز اين‌ها، يكي از زيباترين قطعه‌هاي به‌جامانده از آن دوران، يعني دستة نقره‌اي ظرفي، به صورت بز بالداري كه دو پايش را بر سر «بس» تكيه داده و در حال جهيدن است، از همين مجموعة لوور مي‌آيد كه بسيار تماشايي است.
آثاري كه از ايران ارسال شده، مجموعة قابل‌ توجه و پراهميتي است: از لوح نقره‌اي داريوش اول كه از زير پاگرد ورودي كاخ آپادانا به‌دست آمده (و جفت طلايي دزديده‌شدة آن همچنان مفقود است و انگار آرام آرام دارد از يادها مي‌رود و كسي زحمت سئوال و تعقيب آن را متحمل نمي‌شود) تا ريتون طلايي با سر و دستان شير بالدار (كه بر سر اصالت آن همچنان حرف و سخن بسيار است و حدود چهل سال پيش از پاريس خريداري شده است) و مجسمة سگ نشسته ـ كه بخش اعظم سر و گردن آن مرمتي نه‌چندان استادانه و دقيق دارد ـ و قطعاتي از نقش‌برجسته‌هاي تخت جمشيد و كاسه طلايي با نام «خشايارشا» ـ كه ظاهراً در همدان يافته‌شده و دربارة اصالت آن هم ترديدهايي هست ـ و چند پلاك برنزي و طلايي عالي كه بر روي درها و دروازه‌ها نصب مي‌شده، و چند جفت گوشوارة طلايي زيبا كه در پاسارگاد كشف شده و دو قطعه سنگ لاجورد، يكي نقش‌برجستة گاو بالدار مجموعة موزة رضا عباسي و ديگري سر ظريف و بي‌همتاي يك شاهزادة هخامنشي، تماماً از انتخاب سنجيدة مسئولين ايراني نمايشگاه حكايت مي‌كند.
نكته‌اي كه جاي سئوال باقي مي‌گذارد اين است كه اگر ريتون شير طلايي و كاسة خشايارشا براي نمايشگاه انتخاب شده‌اند، چرا از مجموعة مفصل بشقاب‌هاي طلاي (معروف به مجموعة كوتولاكيس) موزة رضا عباسي نمونه‌هايي ارسال نكرده‌اند؟ چون مشابهت ساخت اين اشياء بسيار زياد و غيرقابل چشم‌پوشي است و احتمال مي‌رود همه از يك كارگاه بيرون آمده باشند؛ چه اصيل باشند و چه ساختگي.
ديگر اين‌كه، حالا كه اين اشياي طلايي به خارج از ايران ارسال شده‌اند، آيا بهتر نيست مسئولان ايراني نمايشگاه از اين فرصت استفاده كنند و بخواهند تا آزمايش‌هاي لازم براي تعيين و تشخيص اصالت اين نمونه‌ها انجام شود؟ با درنظرگرفتن اين نكته كه پيشرفت‌هاي چشمگيري در زمينة آزمايش لابراتواري اشياء طلايي و نقره‌‌ای در دهة اخير حاصل شده، اين فرصت مطلوب مي‌تواند پاسخي لازم و درست براي سئوال‌هاي هميشگي را فراهم كند.
491.jpg

بي‌ترديد، نمايشگاه از آثار بسيار مشهور هنر هخامنشي خالي نيست و نمونه‌هايي ـ هرچند هميشه در دسترس و در ويترين موزه‌ها ـ مانند لوح گلي كوروش كبير و مهر سلطنتي داريوش كبير و خنجر طلايي مجموعة اوخوس، همچنان زينت‌بخش نمايشگاه است.
تا يادم نرفته اشاره كنم به جروبحث‌هايي كه در زمينة ارسال يا عدم ارسال آثار از ايران درگرفته بود و پيش‌تر هم، در مصاحبه‌اي مختصر، نظرم را بيان كرده بودم كه امانت‌دادن اشياي موزه‌ها به‌خاطر برپايي نمايشگاه‌هاي معرف تمدن و هنر ايراني، جاي چون و چراي چنداني ندارد. در دوران بحراني كنوني كه به‌خاطر سياست‌گذاري‌هاي جهاني، ترجيح داده مي‌شود فرهنگ‌هاي معتبر و ديرين و مداوم تا به امروز، انكار يا معوج نمايانده شوند، نمي‌شود ساكت نشست و به «انبارداري» پرداخت و نامش را گذاشت «موزه‌داري»! برپايي همين نمايشگاه موزة بريتانيا هم ظاهراً به‌خاطر جبران «فراموش‌شدگي» تمدن هخامنشيان است كه ـ به تعبير يونان‌‌مدارها ـ «بربر» ناميده مي‌شدند! اگر حالا در چنين گير و داري، و به‌خاطر مسائل فرعي، قرار باشد كه اصل مسئلة «عرضة تمدن ايراني» را معطل و مسكوت بگذارند، فرصت‌هاي زيادي از دست خواهد رفت.
مي‌ماند گرفتن تضمين‌هاي لازم و پيش‌بيني‌هاي مناسب كه ضريب صدمه و خطر ضمن حمل و نقل را به صفر برساند، كه كار چندان پيچيده‌اي هم نيست.
492.jpg

تمدن ايران عصر هخامنشي از نقطه اوج‌هاي تمدن ملتي است كه نخستين امپراتوري جهان باستان را ساخت و شكل داد. اين تمدن موفق شد در مدتي كم‌تر از يكصد سال، حاصل جمع تمامي تمدن‌هاي پيشين و مجاور خود را به‌صورت تركيبي عالي و معتدل و متوازن درآورد و اين الگو را از هند تا ليبي و يونان بگستراند. بديهي است اين تمدن بر مبناي باورداشت‌ها و نظام خاص خود عمل مي‌كرد و بي آن‌كه در تغيير شكل تمدن‌هاي سرزمين‌هاي گشوده‌شده و جايگزيني خود اصراري بورزد، قادر شد جهاني «چندفرهنگي» را، تا بيش از دويست سال، تمشيت دهد و اداره كند. سازمان نظامي و اداري هخامنشيان و تساهل آنان در برابر فرهنگ‌هاي از جنس و نوع ديگر ـ نظير بابلي‌ها و مصري‌ها و يونانيان ـ امكان آشتي و «گفت‌وگوي تمدن‌ها» را فراهم آورد.
رعايت حقوق مردمان گوناگون و حمايت از بازرگاني و خودداري از كين‌ورزي‌هاي قومي و نژادي، بستر اصلي چنين مفاهمه‌اي شد و مظهر و نماد نمايشي اين تفكر، به‌صورت معماري شكوهمند تخت جمشيد درآمد كه هر گوشة آن اشاره‌اي است به اين تعامل ميان ملل متنوع.
هنر هخامنشي، آميزه‌اي است فرهمند، چندوجهي، نجيب و ملايم و ظريف، و در عين حال، بسيار عظيم و پر ابهت. وقاري دارد برآمده از قدرت و عظمت و اعتماد و خودباوري. نه از سبعيت و كشتارستايي آشوريان نشانه دارد و نه از مرگ‌انديشي مصريان و ـ البته ـ نه از آزادگي و مردم‌گرايي يونانيان.
رابطة هخامنشيان و يونانيان هم هيچ‌گاه رابطه‌اي يكسره عنادورز و سلبي ـ از هر دو سو ـ نبوده است و فراز و فرودهاي تاريخي دويست ساله‌اي را گذرانده است و تقابل اين دو جهان‌بيني، بهره‌وري‌هاي درازمدت و كوتاه‌مدت خود را براي هركدام داشته است و حيف كه پس از حملة اسكندر و داعية او در يوناني‌كردن جهان، يونان نيز همان‌قدر آسيب ديد كه ايران فتح شده ـ و كم‌تر به اين نكته اشاره مي‌شود.
نمايشگاه موزة بريتانيا قصد اين را دارد تا وجوه مختلف تمدن ايران هخامنشي را ـ از معماري و زبان و خط و فلزكاري تا حمل و نقل و زرگري و حجاري ـ به نمايش بگذارد و به نوعي، جايگاه «دريغ‌شده» ـ و نه «فراموش‌شدة» ـ اين تمدن عظيم را بازسازي كند و به‌جا آورد.
بازتاب‌هاي متفاوت اين نمايشگاه در اروپا و لندن ـ كه در چندجا و در مقاله‌هايي گوناگون و گاه سطحي همچنان به مقايسة هميشگي و نامربوط تمدن يوناني و هخامنشي پرداخته بودند ـ گسترده و متعدد بود و حضور و همراهي شخصيتي چون «جان كرتيس» در برنامه‌ريزي نمايشگاه و تدوين كاتالوگ آن مفيد و مغتنم. اين كاتالوگ، با طرح‌ روي جلد و صفحه‌آرايي پيش پا افتاده و متوسط و بدون جلد ضخيم به كتاب‌فروشي‌ها عرضه شده و از حيث نفاست اصلاً به پاي كاتالوگ‌هاي نمايشگاه‌هاي همزمان خود، «هنر چين» و يا «روبنس در آغاز»، نمي‌رسد.
كاتالوگ اما، شكل و ظاهرش به كنار، مقاله‌هاي فشرده و دقيقي دارد از صاحب‌نظراني مانند پير بريان، جان كرتيس، شاهرخ رزمجو، نايجل تاليس و ديگران، كه از مقالة اندرو مدوز دربارة سازمان اداري هخامنشيان بسيار آموختم.
مجموعة عوامل تبليغاتي و اطلاع‌رسانندة نمايشگاه تا به اين‌جا خوب و درست عمل كرده و تقريباً در همة رسانه‌ها ـ از تلويزيون بي‌بي‌سي تا روزنامة چپي گاردين ـ منعكس و مطرح شده است.
493.jpg

از متروي «تاتنهام كورت رود» كه به‌ طرف موزة بريتانيا راه مي‌افتيم ـ همراه با آيدين عزيززاده ـ باران هم مي‌گيرد؛ اول پراكنده و بعد ريز و تند. پسر و دختري در پياده‌رو بگومگويشان مي‌شود. پسرك با لگد دخترك را سرنگون مي‌كند و ناسزاگويان مي‌رود. مي‌رويم دخترك را از روي زمين بلند كنيم كه پسرك سر‌مي رسد و همراه دخترك پچ‌پچ‌كنان راه مي‌افتند و دست همديگر را مي‌گيرند. جمعيت انبوهي در حال آمد و شد از دروازة ورودي موزه است. ايراني‌ها زيادند و به‌راحتي قابل بازشناسي. اعلان عظيم نمايشگاه از ايوان بلند موزه به پايين آويخته است و در اهتزاز باد و باران، تاب مي‌خورد. اعلان، طرح ساده و خلاصه‌اي دارد از شيري در حال دريدن گاو، و با خطوط قرمز بر روي زمينة آبي ساده، كه بسيار ابتدايي و ناشيانه كار شده. اگر كار يكي از شاگردان من بود، حتماً مردودش مي‌كردم.
در صحن داخلي موزه، انبوه ايرانيان موج مي‌زند؛ دو هزار نفر مي‌شوند. شاد مي‌شويم از اين استقبال، اما بعداً مي‌فهميم حضرات نه براي ديدار نمايشگاه، كه براي شركت در مراسم نقالي اردوان مفيد ـ شايد هم بهمن مفيد، يادم رفته ـ جمع شده‌اند. آقايي هم لباس محلي پوشيده و با خط نستعليق اسم مردم را بر روي كاغذ مي‌نويسد و مي‌فروشد به آن‌ها. غلغله‌ايست.
مي‌رويم بليط بخريم، معلوم مي‌شود بليط ساعت يازده‌ونيم تمام شده و بايد بليط ساعت دوازده‌ونيم را بخريم، و گرسنه مي‌مانيم چون همة ساندويچ‌هاي مزخرف رستوارن صحن موزه را هموطنان خورده‌اند و تمام كرده‌اند.
نمايشگاه بازديدكننده بسيار دارد ـ و اغلب انگليسي. از تماشاي فضاي تنگ و محقر نمايشگاه جا مي‌خوريم: در سطحي مختصر، و با ديواره‌هاي جداكننده، اطاقك‌ها و راهروهاي باريكي را ازكار درآورده‌اند كه نه جاي حركت دارد و نه جاي ايستادن و تماشاكردن. تنگنائيست.
در اطاق ـ نه، اطاقك، نه، راهرو ـ دوم قالب‌گيري‌هايي زمخت و ناهنجار از نقش‌برجسته‌هاي كاخ صد ستون و پله‌هاي كاخ تچر را بر ديوارهاي مقابل هم نصب كرده‌اند كه كار استادي مانند «اسماعيل مظلومي» خودمان ده‌ها بار دقيق‌تر و بهتر از آن‌هاست. مجسمة ايستادة داريوش هم وضعيت بهتري ندارد. نمونه‌اي از سرستون ظريف موزة ملي ايران را هم كج و كوله قالب‌گيري كرده‌اند، و فكر مي‌كنم چه خوب شد اين سرستون ـ و آن سرستون بزرگ گاو با سر انسان ـ را در آخرين لحظات از ايران نفرستادند، چون چطور مي‌شد از فاصلة يك متري، اين پيكره‌هاي عظيم را درست تماشا كرد؟
ويترين‌هاي متعددي را روي ديواره‌ها كار گذاشته‌اند و صدها شيء كوچك و بزرگ را كنار هم چيده‌اند ـ كه چپانده‌اند. ويتريني كه به ظرف‌های طلا و نقرة هخامنشي اختصاص دارد، شباهت زيادي به ويترين‌هاي لوكس‌فروشي‌هاي تهران پيدا كرده: ظرف‌ها را درهم و برهم، تنگ هم قرار داده‌اند و چشم نمي‌تواند چيزي را به وضوح و فوريت تشخيص بدهد و سراغ كند و ناچار، سرسري، از روي شاهكارهاي هنر هخامنشي، سرگشته و سرگردان مي‌لغزد: پايه‌هاي تخت برنزي، آجرهاي لعاب‌دار، سه شير غران پاية مشعل، بشقاب طلايي گنجینة اوخوس، بشقاب‌هاي نقره‌اي تابوت شوش، كاسة شيشه‌اي سبزرنگ، ملاقه‌ها و آبكش‌هاي نقره‌اي، سيني‌هاي سنگي با دسته‌هايي به صورت سر مرغابي، دستبندها و بازوبندهاي طلايي، مهرهاي عقيق، وزنه‌هاي سنگي، سكه‌هاي طلا و نقره، غلاف خنجر طلايي …. جايي براي درنگ و دريافت دقيق نيست. تنه مي‌زنيم و تنه مي‌خوريم و پاي مردم را لگد مي‌كنيم و مي‌گذريم. به ياد تالار ايران هخامنشي موزة لوور مي‌افتم كه تنها با يك سرستون عظيم سر گاو كه از شوش آمده و تعدادي كاشي لعاب‌دار نيزه‌داران و جانوران و چند ويترين مناسب، عظمت كوبندة يك دوران را بلافاصله به بازديدكننده منتقل مي‌كند و تأثير همين تالار، به تنهايي، با تأثير چهارصدوپنجاه شيء نمايشگاه موزة بريتانيا برابري مي‌كند.
494.jpg

فضاي قابل توجهي از بخش انتهايي نمايشگاه را به چند و چون جايگزيني هنر يوناني‌مآب پس از فروپاشي امپراطوري هخامنشي اختصاص داده‌اند كه جاي زيادي را ـ بي‌حاصل چندان ـ اشغال كرده است. همين‌طور است ارائة نمونه‌هايي از تداوم نقشمايه‌هاي هخامنشي تا به امروز كه متفننانه و غيرجدي است.
در اتاقك فروشگاه نمايشگاه، يادبودها و كتاب‌هايي را براي فروش گذاشته‌اند ـ كتاب‌هايي انگشت‌شمار و با عنوان‌هاي معدود ـ كه تمامشان را دارم، و از بهترين‌ها، كتاب ظرف‌هاي نقره‌اي ايلامي است، تأليف هوشنگ محبوبيان كه مانند كتاب قبلي‌اش دربارة برنزهاي ايران باستان، عالي و آموزنده است. كتاب را مي‌خرم به قيمت سي‌وپنج پوند و ورشكست مي‌شوم!
بقية خرت‌ و پرت‌هاي فروشگاه اهميت چنداني ندارد. فيلم ويدئويي تخت جمشيد و بازسازي كامپيوتري آن ـ كه فيلم عمده‌اي هم نيست ـ به مبلغ شصت‌وپنج پوند براي فروش عرضه شده ـ كه بماند براي خودشان!
چنين نمايشگاه مهمي را، به‌خاطر فضاي محدود و ناچيزي كه به آن اختصاص داده‌اند، حرام كرده‌اند. به‌نظر مي‌رسد برگزاركنندگان بريتانيايي موزه، با شتاب‌زدگي نمايشگاه را راه انداخته‌اند. شايد بيم داشته‌اند كه تغييرات حكومتي ايران در كار نمايشگاه وقفه و خلل ايجاد كند. به هر صورت مبالغ عمده‌اي در اين راه صرف شده است؛ ظاهراً چهارصدوپنجاه هزار پوند از مؤسسة ايران هريتيج، چهارصدوپنجاه هزار پوند از موزة بريتانيا و مبلغي بيشتر، از طرف شركت بي‌پي انگلستان سرمايه‌گذاري شده ـ كه قطعاً از راه فروش بليط و غيره تأمين و جبران خواهد شد. اما اگر نظير فضاي وسيعي كه براي نمايشگاه هنر چين در «كالج سلطنتي هنر» طراحي شده، به اين نمايشگاه مهم ـ مهم براي ما و مهم براي ديگران ـ نيز اختصاص پيدا مي‌كرد و طراحاني با سليقه‌تر كار اجرايي نمايشگاه را برعهده مي‌گرفتند، نتيجه بسيار مفيدتر و بهتر ازكار درمي‌آمد.
گمان مي‌كنم و مي‌پذيرم كه سازمان ميراث فرهنگي ايران، با حسن نيت و در پي حل و فصل جانكاه مشكلات اداري و بوروكراسي، در اين نمايشگاه شركت كرده است، اما مي‌شد جاي بهتر و وسيع‌تري را درخواست كرد و بر اين درخواست پا فشرد، و مي‌شود اين تجربه را براي نمايشگاه‌هاي بعدي منظور كرد و فضا را ـ كه در اين نمايشگاه‌ها نقشي اساسي دارند ـ اولويت و ضرورت اصلي دانست و به‌شمار آورد.
هنر ايران عصر هخامنشي، هنري است ظريف و فاخر و پرجلال و پرابهت و بهت‌انگيز. عظمت و شفقت، تركيب توأمان و هميشگي آن است و واداشتن بيننده به احترام و تحسين، هدفمندي اصلي‌اش.
نمايشگاه تنگ و تاريك و مختصر «امپراتوري فراموش‌شدة» موزة بريتانيا ـ نوع و تعداد اشياء عرضه‌شده در آن به كنار ـ نقض غرضي است آشكار و مخدوش‌كننده و تقليل‌دهندة هيبت و شكوه يكي از درخشان‌ترين دوران‌هاي تمدن و هنر جهان باستان. و چه حيف.

◊ مأخذ: خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)
|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 هخامنشيان چك مي كشيدند



سردار هخامنشی در حال رفتن به بانک جهت واریز گوسفند به حساب
به گفته دكتر «بيان شیرینی»، تاريخ‌نگار، بانكداري در دوره پيش از اسلام، به خصوص دوره ساساني اهميت زيادي داشته است. مراكزي همچون بانك‌هاي امروزي وجود داشته‌اند و در آنها كارهاي بانكي از قبيل قرضه، برات، چك و ... صورت مي‌گرفته است. در این بانکها شمارش اسکناس با دستگاههای اسکناس شمار صورت میگرفت. همچنین مالیات و خراج نیز از طریق واریز سکه های طلا به حسابهای دولت هخامنشی پرداخت میشد. بدلیل اینکه در دوران هخامنشی هیچگونه دروغ گویی و جعل اسناد مخالف تعلیمات زردشت بود و اصولا مفاهیم تعریف نشده ای بودند هیچگونه رسیدی از بابت پرداخت مبالغ صادر نمیشد و دقیقا به همین دلیل در کاوشهای باستانی هیچگونه رسیدی پیدا نشده است. البته برخی از محققان معتقد هستند که صدور رسید در بانکهای هخامنشی مرسوم بوده است ولی در جریان حمله اعراب و خاکبرداری 10 متری از سراسر ایران این آثار منهدم شده اند. قديمي‌ترين شكل بانكداري را در بين‌النهرين در دوره هخامنشيان سراغ داريم كه عمده ترين مركز سكونت يهوديان بود و در آنجا يهوديان عهده‌دار امور بانكداري بودند. مداركي هم از اين ناحيه به دست آمده كه كاملا حكم چك دارد. تصوری از چکهای مذکور در شکل زیر نشان داده شده است


در این چک فرمانروای مصر که یکی از خراجگزاران هخامنشیان بودند مالیات خود را با این چک پرداخت نموده است. كلمه «بانك» هم در آن زمان مصطلح بود و لغت «چك» نيز از همان زمان متداول شده كه تا امروز باقي مانده است. در نوشته‌هاي دوره ساساني به زبان پهلوي لغت چك را داريم و همين واژه از ايران به زبان‌هاي ديگر جهان راه يافته است. مسلما چك در طول تاريخ روندي داشته است اما سير روند آن را نمي‌دانيم. فقط می توان گفت که هر چه بوده از ایران شروع شده است. لازم به ذکر است که صدور چک بی محل در دوران ایران قبل از اسلام به دلیل تعلیمات روحانی زردشت ممکن نبود و تاریخ حتی یک مورد صدور چک بی محل توسط هخامنشیان سراغ ندارد. تنها پس از حمله اعراب بود که صدور چک بی محل مرسوم شد. محققان بر این باورند که اگر اعراب به ایران حمله نمیکردند اکنون بشریت و در راس آنها ایرانیان مشکلی با نام صدور چک بی محل نداشتند.
از ديگر امور مهم بانكي، برات است. برات چيست و از چه زماني در ايران متداول شد؟ دكتر بیان شيرينی كه تخصص وي بيشتر تاريخ دوره مغول است، توضيح مي‌دهد كه برات همان حواله است. در دوره مغول، از مركز يا از مراكز ايالات «برات» مي‌نوشتند و آن را به دست ماموراني مي‌دادند. مسلما این رسم نیز از دوران هخامنشیان مانده بوده است و در حمله اعراب از بین رفته است. اين ماموران با در دست داشتن حواله مورد نظر موظف مي‌شدند باج يا عوارض يا وجه نقدي يا جنسي از كسي يا سازماني يا جايي بگيرند. به اين حواله برات مي‌گفتند. برات همچون موارد ديگر در دوره مغول روند خطرناكي پيدا كرد. هر دولتمدار يا محصل مالياتي مي‌توانست برات بنويسد. به اين ترتيب، يك نفر ممكن بود از يك دايره يا شخص به خصوص چندين برات دريافت كند و موظف شود مطالبات مختلف جنسي يا نقدي اين برات‌ها را پاسخگو باشد. توجه داشته باشید که این روند خطرناک در دوران پیش از اسلام وجود نداشت و این مشکل پس از حمله اعراب و مغولها بوجود آمده بود. زیرا گفتار نیک مانع از ایجاد این مشکلات در دوران ایران پیش از اسلام میشد. اين مساله مثل موارد ديگر موجب اغتشاش‌ شد تا سرانجام با اصلاحات غازان‌خان يا به عبارتي اصلاحات خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله مسائل مربوط به برات را سامان داد. دكتر شیرینی معتقد است اين اصلاحات را در واقع بايد اصلاحات خواجه ناميد. زیرا غازان خان ایرانی نبود و بالطبع نمیتوانست اصلاحاتی را انجام دهد. خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله كه از زمان گيخاتو ارج و قربي بلند‌پايه نزد شاه يافته بود و این ارج و قرب برای وزیران ایرانی یکی از اشتباهات مغولها بود و خود شاهان ایرانی از این اشتباهات نمیکردند، در زمان سلطنت غازان‌خان تصدي كارهاي خطير را عهده‌دار شد و سرانجام به مقام وزارت رسيد. وي كه در علم و ادب و ملك‌داري سرآمد بود، در زمان صدارت اصلاحاتي را تنظيم كرد كه بسيار مهم بود اما به نام سلطان وقت به اصلاحات غازاني معروف شد. سلطان وقت هم بیغ بود که وزیرش اصلاحات میکرد. يكي از اين اصلاحات كه در امر اجتماع و اقتصاد تاثير فراواني داشت، محدود كردن استفاده از برات بود. وي استفاده از برات را قانونمند كرد و مشخص كرد كه كدام سازمان‌هاي دولتي يا مالياتي اجازه صدور آن را دارند. مجازات‌هاي خيلي سختي را هم براي تخلف از اين امر در نظر گرفتند. اگر كسي غير از افرادي كه مجوز داشتند ، برات صادر مي‌كرد، به مرگ محكوم مي شد. مامور مالياتي ( بيتكچي؛ متاسفانه این کلمه ترکی است ولی به احتمال قریب به یقین از زبان پارسی به ترکی وارد شده است و احتمالا معنی اولیه اش "بیتا" بوده است. نشان به آن نشان که این مامورین بسیار زیبا هم بودند ) هم كه برات غير مجاز را نوشته بود، به قطع دست محكوم مي‌شد. اين مجازات‌ها واقعا هم اتفاق افتاده است و به گفته دكتر شیرینی، تمام اين موارد در «جامع ‌التواريخ» اثر بسيار مهم خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله همداني در تاريخ مغول، ضبط است. پس از اين اصلاحات، برات به معني واقعي كلمه به كار رفت و محصلان مالياتي يا ديوان استيصاء يا هر جاي ديگر در مواقع جنگ يا صلح برات مي‌نوشتند و مي‌فرستادند و كسي كه برات را دريافت مي‌كرد بايد موارد خواسته شده را مي‌فرستاد. رواج پول كاغذي و برات و چك و شركت‌هاي تجاري مشابه با شركت هاي مضاربه‌اي در دوره مغول نشان مي‌دهد اين دوره از دوره‌هاي رونق بازرگاني در طول تاريخ بوده است. و همه این کشفیات بدلیل وزرای ایرانی مغولها بود نه خود مغولها؛ مغولها که هر را از بر تشخیص نمیدادند. در اين دوره، جاده مهم ابريشم كه چين را به اروپا متصل مي‌كرد و بسياري جنگ‌ها بر سر اين جاده شد، براي نخستين بار تحت يك حكومت واحد درآمد (البته سوای دوره هخامنشیان؛ که کل چین و اروپا هم تحت حکومتشان بود). به دنبال آن، دادوستدهاي اقتصادي از راه اين جاده صورت گرفت كه بسيار براي مغولان اهميت داشت. همچنين مراودات فرهنگي بسياري از اين مسير انجام شد كه همه اين عوامل در پيشبرد اقتصاد و فرهنگ موثر بود. البته مغولها از فرهنگ چیزی نمیدانستند و وزرای ایرانیشان اینها را به آنها یاد داده بودند.
یکی از دیگر از خدمات بانکی؛ پست بانک میباشد. پست بانک نیز در دوران هخامنشیان معمول و کاملا مرسوم و جزو امورات روزانه ایرانیان بود. در آن دوران به پیک های پست "چاپار" گفته میشد. این کلمه نیز متاسفانه ترکی میباشد ولی به ظن قریب به یقین از زبان پارسی به ترکی وارد شده است و ترکها با گرفتن این کلمه سایر مشتقات آن از قبیل "چاپماخ" "چاپاجاخ""چاپدیرماخ"... را استخراج نموده اند. محفقان بر این باورند که در عهد هخامنشیان تمامی ملتهای دنیا منتظر اختراع کلمات توسط ایرانیان بودند و رقابت سختی بین ترکها و عربها و عبری ها و روسها و بلغارها و رومها و... برای تصاحب کلمات ساخته شده توسط ایرانیان وجود داشت.

|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 انتقال سيصد لوح گلی دوره هخامنشيان به ايران

دانشگاه شيکاگو سيصد لوح گِلی عتيقه مربوط به دوره هخامنشيان را به ايران برمی گرداند. اين لوحها حاوی اطلاعات زندگی روزمره و چگونگی زبان در دوران هخامنشيان است. مسئولان دانشگاه شيکاگو اعلام کرده اند که اين برای نخستين بار پس از انقلاب ايران است که از آمريکا اشيای عتيقه و باستانی به ايران بازگردانده می شود.

جيل استين مدير موسسه شرق شناسی دانشگاه شيکاگو، و تعدادی ديگر از مسئولان اين موسسه اين هفته محموله لوحها را، به ايران خواهند برد.

جيل استين اظهار اميدواری کرده است که بتواند در اين سفر نظر مقامهای رسمی ايرانی را برای از سرگيری حفاری و کاوشهای جديد همراه با دانشجويان ايرانی جهت حفظ اشيای باستانی برای تحقيقات بيشتر جلب کند.

موسسه شرق شناسی دانشگاه شيکاگو که در بيشتر سالهای قرن بيستم ميلادی روابط خوبی با ايران داشته و پروژه های باستان شناسی متعددی را در ايران سرپرستی می کرده، اين اقدام را برای از سرگيری رابطه با اين کشور اعلام کرده است.

اين لوحها که متعلق به 2500 سال پيش است در پيش از انقلاب از ايران خارج شده است و بسياری از آنها حاوی جزئيات زندگی روزمره مردم در زمان هخامنشيان مانند جيره بندی روزانه جو و آبجو ميان کارگران است.

اين لوحها در سال 1933 توسط باستان شناسان دانشگاه شيکاگو در نزديکی تخت جمشيد کشف شده است و به صورت امانت برای ترجمه و تحقيق بيشتر به دانشگاه شيکاگو انتقال يافت.

لوحها که تخمين زده می شود متعلق به زمان داريوش اول است و زمان آن به سالهای 509 تا 495 پيش از ميلاد مسيح باز می گردد به زبان عيلامی و خط ميخی نوشته شده اند و بنا به گفته يک استاد موسسه شرق شناسی دانشگاه شيکاگو، پانزده درصد از اين لوحها ترجمه و تحليل شده اند که کار ترجمه آنها سالها طول کشيده است.

از خلال ترجمه اين لوحها باستان شناسان پی برده اند که برای مثال حقوق کارگرانی که از نقاط دور دست امپراطوری ايران مانند مصر، يونان و آسيای ميانه به کار گمشته شده بودند در آن دوران چقدر بوده است.

اين سيصد لوح که به سازمان ميراث فرهنگی ايران داده می شود تنها بخش کوچکی از ده ها هزار لوح متعلق به هخامنشيان را که در دانشگاه شيکاگو نگهداری می شود، تشکيل می دهد.

در سال 1951 بيش از 37هزار لوح از اين مجموعه به ايران منتقل شد.

|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 هنر در سلسله ی هخامنشیان
هنر ايران در عهد هخامنشيان عمدتا بر پايه ي بزرگداشت مقام پادشاهان اين سلسله استوار بوده است. هنر اين عصر تركيبي است از هنر اقوام گوناگوني كه تابع پارسيان بوده اند و هخامنشيان با بهره گيري مناسب از اين هنرهاي مختلف و ريختن كليه جلوه هاي هنري اقوام و ملل مختلف در يك قالب به هنر خود اعتلا بخشيده اند. علاوه بر بزرگداشت شاهان، اجراي مناسك و آيين زرتشتي نيز از مظاهر اصلي هنر در اين دوره است كه سبب ايجاد نوعي سمبوليسم هنري در آثار هنري هخامنشيان شده است. از ديگر جلوه هاي هنري اين دوره رواج هنر كنده كاري، حجاري، پيكر تراشي، فلزكاري، كاشي سازي و قالي بافي است . آثار برجا مانده عمق پيشرفت هنرمندان ايراني را در اين رشته هاي هنري به تصوير مي كشند. نقش برجسته هاي تخت جمشيد نيز در زمره ي گنجينه ي هنر دوره هخامنشي به شمار مي روند كه هر يك مجموعه اي از تصاوير غني و نقوش دوران هخامنشي را به نمايش مي گذارند و علاوه بر آن گوياي بسياري از آداب و رسوم رايج در دربار هخامنشي اند.

در نقش برجسته هاي تخت جمشيد صحنه هايي از مراسم و مناسك رايج در پايتخت شاهان هخامنشي وجود دارد كه عموما پيكره ي پادشاه، كانون اصلي هر صحنه است. در اين كنده كاري هاي زيبا كه بر دل كوه نقش بسته دسته هاي آورندگان هدايا، صحنه بار عام پادشاه و ديگر نقوش برجسته ي مربوط به آرامگاه به نمايش گذارده شده است . اين كنده كاري كاري ها درعين حال كه همگي حكايت از تبحر و مهارت سنگ تراشان دارند هر يك گوشه اي از مراسم و وقايع سياسي مذهبي آن دوران را به نيز نمايش مي گذارند. ويژگي اين آثار بيشتر در آن است كه نشان مي دهد هنرمندان پيكر تراش روزگار هخامنشي به طور كامل در خدمت اجرا و طرح نقوش خود بوده و مجالي براي بروز تمايلات شخصي خود نداشتند و به عبارت ديگر، كاملا مطيع به شمار مي رفتند.

آثار فلزكاري نيز در اين دوره  ، برجسته و چشمگير است. اشياء فلزي هخامنشيان بيشتر از طلا، نقره و برنز ساخته مي شده است و از مهمترين آثار مكشوفه ،  ارابه ي زريني است كه چهار اسب در جلوي آن قرار دارد و دو پيكره ي آدمي بر روي نيمكت ارابه نشسته اند. نكته مهم در آثار فلزي اين عهد ، استفاده ي زياد از نقوش و پيكر حيواني در ساخت ظروف و زيور آلات است. اين نقوش را مي توان بر روي بشقاب هاي نقره اي و طلايي به صورت جنگ شير و گاو و يا دو بزكوهي مشاهده كرد.

يكي از برجسته ترين زيور آلات اين دوره دستبندهايي است كه انتهاي آنها به دو سر شير ختم مي شود و با زيور آلات كوچك و قرص مانندي به شكل سر حيوانات و پرندگان و نقوش هندسي تزئين شده است . اين آثار جملگي حاكي از آن است كه پارسيان در عهد هخامنشي به ابزارهاي زرين و سيمين و مفروغي علاقه داشته و بخشي از هنر خود را در اين راه به كار مي برده اند.

فرش بافي از ديگر جلوه هاي بارز هنر ايراني در زمان هخامنشيان است. اين هنر به سبب از بين رفتن اكثر فرش هاي ايران در عهده باستان چندان مورد مطالعه ي دانشمندان قرار نگرفته بود ولي در اواخر دهه 1950 ميلادي با كشف يك فرش 83/1×2 متري كه به همراه آثار نفيس ديگر در يخ هاي سيبري كشف شد جلوه اي ديگر از هنر هخامنشي را در معرض ديد بينندگان قرار داد. اين فرش در محلي به نام (پازيريك) كشف گرديد و بعدها به همين نام معروف شد. نوع بافت و ظرافت و نقش اين قالي گوياي مهارت و تبحر هنرمندان بافنده هخامنشي و نشانگر سنت ديرپاي بافت فرش ايران است كه قدمت آن را به دو هزار و پانصد سال و شايد بيشتر بازمي گرداند.

پيكرتراشي ، ديگر جلوه ي هنري دوره هخامنشي است. اين شاخه از هنر ايران باستان كه به نوعي وارث رموز تزئيني آشور ، بوده امروزه به صورت پيكره هاي زيبايي ازپادشاهان جانوراني نظير اسب ، گاو، سگ ، شير برجاي مانده است. سنگ تراشان افراد و جانوران را معمولا به صورت نيم رخ نقش مي كردند و در نمايش صحنه ها و اتفاقات تاريخي و سياسي همواره بر بزرگ جلوه دادن شاهان خود تأكيد زيادي داشته اند. در آثار باقيمانده از پيكرتراشي هاي هخامنشي قدرت تجسم بخشي ، خلاقيت هنري و دقت در انتخاب موضوع به خوبي به چشم مي خورد.

در نتيجه گيري كلي مي توان گفتهنر ايران در عصر هخامنشي به پيشرفت قابل ملاحظه اي نايل آمده است ، بدين صورت كه ايرانيان جلوه هاي مختلف هنري قديم مشرق زمين را جذب كرده و از آنها تركيبي خاص با خصوصيات اصيل ايراني ساختند. سهم هخامنشيان دراين دوره تركيب، ظرافت بخشيدن، تناسب دادن و عظمت بخشيدن به شاخه هاي مختلف هنري بود به گونه اي كه آن را به اوج عظمت و شكوه خود رساند.

|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 سد سازی
سد سازي يا بند سازي از فعاليت هاي مهندسي به شمار مي رود كه شرايط تاريخي و جغرافيايي خاص مناطق در پيدايش ،‌شكل گيري و گسترش آن سهم به سزايي دارند. در گذشته و در هر منطقه خاص جغرافيايي بنابر ضرورت يا نياز ساكنين آن جا نسبت به ايجاد سد،‌بند يا آبگير اقدام مي كرده اند تا نيازهاي خود در زمينه آبياري و آبرساني را مرتفع سازند. در مناطقي نيز به خاطر پايين بودن سطح آب‌هاي رودخانه ها يا نياز جهت تغيير مسير رود ، سد سازي انجام مي گرفته تا بتوانند سطح آب را بالا آورده و براي نيازهاي كشاورزي و عمراني از آن استفاده كنند.
در ايران نيز به جهت كمبود آب،‌شرايط اقليمي خاص و نيازهاي روزمره آب ماده اي بسيار ارزشمند محسوب مي شده كه اين امر را علاوه بر بندسازي ، سد سازي و آثار به جا مانده مي توان در فرهنگ ايراني و ارزشي كه براي آب قايل مي شدند و حافظه تاريخي مردم ايران به وضوح مشاهده و مطالعه كرد.
در سرزمين هاي ايران و مصر كه از قديم در معرض سيلاب و طغيان رودخانه ها قرار داشتند‌،ساخت بندهاي متفاوت در طول مسير رودخانه ها و يا مناطق سيل خيز به جلوگيري از خسارات اين گونه طغيان ها كمك فراواني مي كرد.
تاريخ سد سازي در ايران‌،مصر و بين النهرين ( ميان رودان) قدمتي بسيار طولاني دارد و هنوز هم مي توان نشانه هايي از آنها را در اين سرزمين ها يافت. به طور كلي سدسازي و نيز لايروبي و مرمت آنها از دير باز در ايران ديگر سرزمين ها ،‌مانند ساير كارهاي عام المنفعه و پروژه هاي بزرگ معمولا به دست حكومت ها و پادشاهاني كه به امور آباداني و آبادي علاقه بيشتري داشتند انجام مي گرفته است و در اين ميان رونق اقتصادي و پيشرفت آبادي ها و شهرهاي مرتبط با سيستم هاي آبياري و آبرساني نيز بستگي بسيار زيادي با مقوله سد و سد سازي و اهميت حكمرانان به اين مسايل داشته است.

سد سازي از دوره هخامنشيان تا قبل از اسلام
پادشاهان هخامنشي به واسطه نياز جغرافيايي كشور ايران و علاقه اي كه در گسترش و آباداني سرزمين تحت فرمانروايي از خود نشان مي دادند و در زمان امپراتوري خود سدها و بندهاي زيادي در بخش هاي جنوب غربي و جنوبي ايران ساختند. بسياري از سيستم هاي آبرساني و آبياري كه تا سال هاي متمادي نيز در ايران از آنها استفاده شد مرهون تلاش مهندسان و صنعتگران ايراني است كه در زمان هاي بسيار دور تلاش نمودند تا نيازها و كمبودها را در زمينه هاي عمراني و آبادي بر طرف نمايند و آثار و شواهد آن را نيز مي توان در نقاط مختلف ايران درك نمود. علاوه بر آن بسياري از آثار به جا مانده از اين دوران ها در سرزمين هاي تابعه حكومت هاي ايران باستان نيز قابل مشاهده است.
يكي از رودخانه هايي كه از قديم به رودخانه اروند مي پيوسته است «‌دياله » بوده است كه بنا به دستور كوروش بزرگ سدي براي آبياري ،‌از خاك و چوب بر روي اين رودخانه بسته شده بود كه شبكه كانال هاي آبرساني را تغذيه مي كرد. همچنين در زمان هخامنشيان اولين كوشش ها جهت سد سازي بر روي اروند و فرات به عمل آمد. از مشخصات اين رودخانه ها آن بود كه سطح فرات بالاتر از دجله قرار داشت و نيز در زمان حكومت بابليان بر بين النهرين تمايل رود فرات نسبت به شرق بيشتر از امروز بوده و اين رود تنها داراي يك مجرا بوده است. انشعاب فرات به دو مجرا بين سال هاي 600 ق.م تا 100 ق. م اتفاق افتاده است . چنان كه پيداست هخامنشيان سدهايي بر روي رودخانه هاي فرات و اروند ساختند و گام هايي ديگر در گسترش شبكه كانال هاي آبياري برداشتند. بدون شك هنگامي كه اسكندر مقدوني در حدود سال 400 ق. م به آنجا ها رسيد آن سدها ساخته شده و برپا بوده اند. استرابو جغرافي دان سده اول ميلادي يونان خبر از ويراني آنها به دست اسكندر مقدوني مي دهد. ولي واقعيت اين كه اسكندر اين سدها را ويران كرده باشد كاملا معلوم نيست چون برخي نيز گفته اند كه اسكندر آنها را خراب نكرده است و حتي به حفر كانال ها و نظارت بر اين سدها به طور مرتب مشغول بوده است. به هر حال آنچه مسلم است آبياري با بهره وري از بند سازي در فرات و اروند پيرامون سده چهارم پيش از ميلاد كاملا روا بوده است و اين سيستم هاي سد بندي و آبياري بعدها در زمان ساسانيان به حد بالاي گسترش خود رسيد.
علاوه بر بندها و آبگيرهايي كه در زمان هخامنشيان بر روي رودخانه هاي اروند و فرات ساخته شد،‌در آن زمان بر روي رودخانه «‌كر »
kur در فارس نيز بندهايي براي آبياري زمين هاي پيرامون تخت جمشيد ايجاد شد. با اين كه آثاري از تمامي سدهاي ساخته شده در زمان هخامنشي ها در دست نيست، ولي برخي از بندها كه تا به امروز بر روي آن رودخانه بر جاي مانده اند داراي پايه هاي هخامنشي هستند. از جمله اين سدها « بند ناصري » است كه در 48 كيلومتري شمال غربي تخت جمشيد واقع شده است.

ابن بلخي (سده پنجم‌) سد ناصري را چنين توصيف مي كند:« در اين قسمت رودخانه در زمان هاي قديم سدي ساخته شده بود كه آب كافي را براي آبياري زمين ها تأمين مي كرده است ،‌اما در روزگاران هرج مرج كه اعراب به سرزمين ايران تاختند اين سد رو به خرابي نهاد و در تمام حوزه هاي رامجرا ( را مجرد‌) ديگر كشاورزي انجام نشد. ..»
سد ديگر بند فيض آباد نام دارد كه در حدود 48 كيلومتري شمال تخت جمشيد قرار گرفته است چنان كه گفته شده است يكي از سه بندي كه بر روي رود كر ساخته شده بوده 25 متر درازا و 25 متر بلندا داشته است.
در نزديكي شهرك «‌كوار » در جنوب شيراز سد هخامنشي ديگري به نام «بند بهمن» بر روي رودخانه « مند» بنا شده است. طول بند در حدود 100 متر و بلنداي آن حدود 25 متر مي باشد . بخش عمده اي از اين سد تا كنون از گل و لاي پر شده است.
در زمان ساسانيان و هنگام حكومت شاپور اول ، ارتش شكست خورده والرين رومي كه مركب از 70000 هفتاد هزار نفر مي شد به اسارت ايرانيان درآمد، شاپور از اين اسيران براي ساختن ساختمان هايي در ايران استفاده كرد. يكي از اين ساختمان ها «‌سد شادروان شوشتر» بر روي رودخانه كارون به شمار مي آيد . شوشتر كه در كناره شرقي كارون بر روي ساحل سنگي ساخته شده از زمان ساسانيان يكي از شهرهاي مهم بود. از زمان ايلاميان و دوران اوليه سلسله ساساني براي بالا بردن سطح آب در كارون تا به سطح شهر شوشتر سدي بر روي اين رود زده بودند.
ابن حوقل در صورة الارض راجع به شادروان شوشتر مي نويسد:
« سرزمين خوزستان در محلي مستوي و هموار قرار گرفته است و داراي آب هاي جاري است . بزرگترين رودهاي آن شوشتر است كه شاپور شادروان (سد معروف) را در دروازه شوشتر بر آن ساخت تا آب آن بالا آمد و به ثمر رسيد چه شوشتر در زمين مرتفعي قرار دارد.»
چنانكه پيداست سد اوليه بر روي كارون از لحاظ بالابردن سطح‌ آب چندان رضايت بخش نبود پس ايران رومي را براي رفع نقايص به كار گماشتند . احتمالا علاوه بر نيروي كارگري چندين مهندس نيز در سپاه روم بوده اند. گام نخست ،‌ايجاد رودخانه اي انحرافي « گرگر» بوده كه در هنگام ساختن سد آب كارون را هدايت مي كرده است. اين سد كه پس از تعميرهاي پشت سر هم تا كنون به جا مانده است «‌بند ميزان » نام دارد. سد داراي سرريزهايي است كه در هنگام بالا آمدن آب اضافي آن را تخليه مي كرده است. پهناي اين سد بين 10 تا 12متر است . ساختن اين سد از سه تا هفت سال طول كشيد و هنگامي كه ساختمان آن پايان يافت . ورودي رود گرگر با بند ديگري بسته شد كه امروزه « بندقيصر » ناميده مي شود . اين سد نيز كه تا كنون به جا مانده از تكه هاي بزرگ سنگي كه با بست هاي آهني به يكديگر محكم شده اند ساخته شده است. براي كنترل آب رودگرگر شش سرريز در آن سد ساخته شده بوده است . كانال گرگر پس از گذشتن نزديك به 30 كيلومتر به سوي جنوب دوباره به كارون مي پيوندد . نشانه هاي موجود چنين مي گويد كه براي آبياري نهرهاي ديگر نيز بر روي اين كانال زده شده بوده است.

به نظر مي رسد كه اين نخستين بار در تاريخ سد سازي است كه براي ساختن سدي بر روي رودخانه اي‌، براي آن كانال انحرافي ساخته اند و به ويژه از ديدگاه مهندسي با توجه به مقدار آب كارون اين خود پروژه با اهميتي به شمار مي رفته است. از كتاب تحفة العالم درباره ساختمان سد شادروان چنين آمده است:
«... ذوالاكتاف بعد از قلع و قمع اعراب به جنگ قيصر كمر بسته او را مغلوب و اسير كرد و به ايران قصد داشت و پس از مؤاخذه و مصادره به او فرمود كه اگر نجات خود را مي خواهي ممالكي را كه از قلمرو من خراب كرده اي بساز و چون شاپور را به عمارت و آبادي شوشتر رغبتي بوفور بود. قيصر التزام نمود كه ابتدا شادروان شوشتر را بسازد و چنان كند كه در حوالي شهر زرع مايي توانند كرد .قيصر چون بر جان خود ايمن گشت ... بفرمود تا مهندسين با فرهنگ ار روم ... و مهندسان بعد از آنكه ترازوي آب را بر‌آورد نمودند ديدند كه به سبب بسياري رودخانه و شدت جريان آب ساختن شادروان محال و زمين رودخانه را سنگ بست نمودن كه ديگر باره عميق نشود ممكن نيست مگر آن كه آب را اولا به طرف ديگر جاري نمايند تا آب از رودخانه منقطع گردد بعد از ساختن زمين رودخانه شادروان باز آب را به اين طرف سردهند و آن رخنه را ببندند...»
در شاهنامه فردوسي اشاره به اين موضوع شده كه سازنده و مهندس شادروان شوشتر شخصي به نام « برانوش » بوده است. ساختمان سد شادروان در زمان شاپور ساساني در 280 ميلادي پس از سه سال عمليات ساختماني به اتمام رسيد. در ساختمان اين سد براي پيوند و پا برجايي سنگ هاي گرانيت به كار برده اند.
بنا به شرح كتاب مجالس المومنين نوشته طبري عمود هاي آهنين كه در سرب قرار داشته نيز در آنجا به كار رفته بوده است.
يكي از بندهاي ديگري كه پس از سد شوشتر ساخته شد سد اهواز بوده است كه نشانه هاي آن هنوز هم به چشم مي خورد .درازاي اين سد بيش از 1000 هزار متر بوده و احتمالا 8 متر ضخامت(پهنا)‌داشته است . مقدسي جغرافي دان اسلامي سده سوم هجري درباره سد اهواز چنين مي گويد :« ميان اين دو بخش { اهواز را } پل «‌هندوان » كه با آجر ساخته شده پيوند مي دهد... روي اين نهر {مسرقان } دولاب‌‌هاي بسيار است كه فشار آب آنها را مي گرداند و «‌ناعور »‌خوانده مي شوند.

سپس آب در كاريزها كه در بالا نهاده شده مي آيد ... بستر رودخانه نيز از پشت جزيره اي به اندازه يك صد درس به يك شادروان كه (ديواره اي )از سنگ ساخته شده بر مي خورد و بازگشته (و درياچه مي شود با فواره هاي شگفت انگيز ) و به سد جويبار مي افتد كه به آبادي‌ها مي رود و كشتزارها را سيراب مي كند. ايشان مي گويند:‌اگر شادروان نبود اهواز آباد نبود چه در آن هنگام از آب‌هايش بهره برداري نمي شد. شادروان درهايي دارد كه هنگام افزايش آب آنها را باز مي كنند ... صداي آب سرريز شده از شادروان در بيشتر سال آدمي را از خواب باز مي دارد.»

بند ديگري كه در سده چهارم پس از ميلاد توسط شاپور دوم (و يا احتمالا بازمانده‌اش اردشير دوم ) ساخته شده سد پل گونه دزفول است كه بر روي رودخانه كوفه زده شده و در محل پي پل قرار گرفته بوده است. از زمان ساسانيان نام سد ديگري به نام « بند قير »‌بر روي رودخانه كارون در محل پيوستن دو رود آب گرگر و آب دز به كارون بر جاي مانده كه پس از سدهاي شوشتر و اهواز از مهم ترين سدهاي روي كارون به شمار مي آمده است.چنان كه پيداست نام اين سد نماينده كاربرد « قير » براي آب بندي آن به منظور افزايش پا بر جايي و سختي و استحكام سد بوده است.
پادشاهان و مهندسان ساساني افزون بر ساختن سد بر روي كارون و كرخه در سرزمين عراق امروزي نيز به ساختن سدهايي به ويژه در كرانه شرقي اروند بين سامره و كوت مبادرت كردند . ساسانيان سيستم آبياري رودخانه دياله را گسترش دادند و در پديد آوردن نهرها تا آنجا پيش رفتند كه نياز به مقدار آبي بيشتر از آنچه كه دياله مي توانست بدهد پيش آمد. اين گره به كمك رودخانه اروند گشوده شد ، بدين معني كه ابتدا آب آن را با ابزارهاي بالا بردن آب و سپس با كانال هاي عظيم بالا مي بردند و آن را بدينوسيله به رود دياله سوار مي كردند . گسترش شبكه آبياري در جنوب ايران و بين النهرين در زمان خسرو اول پادشاه ساساني (579 ـ 531 م) به درجه بالاي خود رسيد . يكي از نمونه هاي اين گسترش كانال نهروان بوده است كه از پشت سد بر روي اروند نزديك محلي به نام دور ( (
Dur تغذيه مي شده است . اين كانال بعدها در زمان خلفاي عباسي تعمير شد . كانال نهروان در محل باكوبه (واقع در پنجاه و سه كيلومتري شمال شرقي بغداد و حدود 110 كيلومتري پايين دست سد) به رودخانه دياله مي رسيد.10 نكته جالب توجه آن است كه كانال نهروان و رودخانه دياله در يك سطح و بدون هيچگونه كنترل مجازي به يكديگر مي رسيدند و اين نشان دهنده آن است كه مهندسان ساساني مي توانسته اند جاي سد را طوري برگزينند كه اين جريان و ارتباط طبيعي با دقت انجام گيرد. و اين خود نمايشگر تبحر آنان در پياده كردن نقشه و نقشه برداري ساختمان ها و تأسيسات بوده است. در حدود سي و شش كيلومتري جنوب باكوبه سدي به نام سد بلادي براي كنترل جريان آب در دياله ساخته شده بود كه آب دياله را به داخل كانال كوتاهي (كه در زير بغداد و بالاي تيسفون به اروند مي‌ريخت )‌كنترل مي كرد.
افزودن بر سدها و پل هايي كه شرح آنها آمد از باستان در سرزمين خوزستان بندها، پل ها و سدهاي ديگر نيز ساخته شده بوده است كه به آبياري زمين هاي پيرامون كمك فراوان مي كرده اند برخي از اين سدها عبارت بودند از : 11
ـ سد قلعه رستم ، در 33 كيلومتري شمال شوشتر بر روي كارون كه داراي سه دهنه بزرگ از بالا به پايين بوده است. نهري را كه از اين سه سد آب مي گرفته نهر « جوي بند » و يا « ديم چه » مي گفته اند . درازاي اين نهر آبياري 18 كيلومتر بوده است. ـ
ـ سد شعيبيه : كه در 24 كيلومتري جنوب غربي شوشتر و بر روي رودخانه دز ساخته شده بوده است.
ـ سد كارون : كه در 8 كيلومتري شمال اهواز قرار داشته است.

-سد عجيرب :كه در 36 كيلومتري شوشتر روي رودي با همان نام احداث شده است.

ـ سد كرخه : اين سد در 15 كيلومتري شمال حميديه واقع بوده و پيش تر به آن سد نهر هاشم مي گفته اند.
ـ سد ابوالعباس : در 18 كيلومتري رامهرمز واقع است و از سه دهانه تشكيل مي شده است.
ـ سد ابوالفارس : در جنوب شرقي رامهرمز.
ـ سد جراحي : در 29 كيلومتري جنوب رامهرمز.
يكي ديگر از آثار تاريخي دوران ساساني دژ باستاني ايزد خواست و آثار تاريخي مربوط به آن است. اين آثار كه در راه اصفهان به شيراز در 41 كيلومتري جنوب اصفهان واقع شده شامل قلعه ،‌آتشگاه ، پل ،‌كاروانسرا و سد نزديك آن است . سد ايزد خواست (يزد خواست‌) در ده كيلومتري جنوب دهكده يزد خواست قرار گرفته و درازايش 65 متر و پهناي آن نزديك 6 متر است . از ويژگي هاي اين بند كه تنها بخشي از آن برجاي مانده است ،‌آن است كه اين سد از نوع قوسي بوده است . 12 سد يزد خواست كه مي توان آن را نخستين بند قوسي جهان دانست از بناهاي دوره ساساني است . مصالح ساختماني سد شامل سنگ لاشه و ملات گچ و ساروج و نماي آن از سنگ تراشيده با اندود ساروج است . چنان كه پيداست اين بند براي جمع كردن آب هاي بهاري و جلوگيري از جريان سيل در منطقه ايزد خواست ساخته شده بوده است.
سد سكندر: درباره ديواره يا سدي كه در تاريخ به نام سد سكندر موسوم گشته نوشته ها و اخبار متعددي ذكر شده است . عده اي معتقدند اسكندر مقدوني در لشگر كشي هاي خود به شرق در منطقه ماوراء النهر بنا به درخواست مردم منطقه كه مرتبا در معرض تهاجم قومي به نام يأجوج و مأجوج بوده اند. اين سد را رد دهانه دره اي بنا مي كند تا جلوي مهاجمان گرفته شود. البته در انتساب بناي مذكور به اسكندر جاي شك فراوان وجود دارد و مي تواند مانند بسياري از داستان هاي تخيلي و ساختگي مربوط به اسكندر مطرود تلقي شود. اسكندر مهاجم با تهاجم سريع خود و مدت كمي كه در اختيار داشته و مرتبا در حال حمله و لشكر كشي بوده ، بعيد است كه چنين كار عظيمي را انجام داده باشد.

بلعمي در ترجمه خود از تاريخ طبري اوايل سده سوم هجري و به نقل از روايت قرآن13كريم ساختن سد يأجوج و مأجوج را به شخصي به نام اسكندر ذوالقرنين منتسب مي داند بر طبق آن مردم ‌از اسكندر مي خواهند برايشان سدي بسازد كه ميان آنها و اقوام مهاجم حايل باشد.
ابوريحان بيروني كه مي خواسته بداند كه محل سد سكندر در كجا بوده است در مورد شخصيت ذوالقرنين چنين نظر مي دهد كه وي يكي از اميران حميدي بوده است. مقدسي نيز در احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (صفحات 533 تا 538 ) با شرحي مشابه ابوريحان مي نويسد كه ديواره سد پنجاه ذراع كلفتي و بلندي داشته و با خشت هاي آهنين در مس پوشانده شده بوده است. از اين نوع روايت و روايات نظير آن مي توان احتمال داد كه سد موسوم به سد اسكندر نوعي ديواري دفاعي بوده است. علاوه بر سد سكندر در نوشته هاي تاريخي از ديواره هاي دفاعي ديگري نيز كه همگي در منطقه مازندران (طبرستان) ايجاد شده بودند نام برده شده است. اين سد ها يا ديوارها به نام هاي سد تميشه ،‌سد دربند ،‌سد انوشيروان ،‌سد مرو و باب الابواب شهرت يافته اند و احتمال دارد كه سد سكندر يكي از اين پنج ديوار ،‌بوده باشد . رواياتي كه ذكر شد همگي از وجود ديواره هاي دفاعي متعدد در ناحيه شمال خراسان و كناره درياي خزر حكايت مي كند . برخي از اين حفاظ ها به صورت سد يا بندي در دره اي بوده و برخي ديگر نيز به شكل ديواري طويل ازسدي تا سدي ديگر كشيده شده بوده است . سدها و ديواره هاي دفاعي در شمال خراسان براي حفاظت شهرهاي آن سامان از هجوم اقوام وحشي ايجاد شده بوده است. اين ناحيه از ايالت هاي مهم ايران در عصر هخامنشي به شمار مي آمده است و آن طور كه از تاريخ بر مي آيد كشور ايران از زمان كوروش هخامنشي در اين ناحيه همواره در معرض هجوم قبايل وحشي قرار داشته است با توجه به اين كه برخي ذوالقرنين را همان كوروش شاه هخامنشي دانسته اند بعيد نيست كه در آن عصر اقداماتي در دفاع از اين منطقه با ايجاد سدها و ديوارهاي حايل انجام گرفته باشد. اقدامات دفاعي احتمالا از دوره هخامنشيان آغاز شد،‌در عصر اشكانيان هم بنا بر شواهد موجود مانند ديوار دفاعي گرگان و تطابق نظريات باستان شناسي قوت يافت و در دوره ساسانيان نيز تأسيسات مزبور بازسازي شده و مواضعي نيز بدان افزوده گشته است و نيز به احتمال نزديك به يقين مي توان گفت كه اسكندر مقدوني چيزي در آن ناحيه نساخته است !‌نه سبك ساختماني و نه آثار باقيمانده ‌،‌هيچ يك حكايت از چنان اقدامي نمي كند و به طور حتم اسكندر در گذار از سرزميني بيگانه و در مدتي كوتاه نه انگيزه و نه توان انجام چنان كاري را داشته است . ضمن اين كه بعيد به نظر مي رسد كه مردم ايران كه اسكندر در برابر آنها حكم يك مهاجم و اشغالگر را داشت از يك بيگانه چنين درخواستي كنند و او نيز پاسخ دهد. انتساب نام اسكندر به اين بناها و ديگر آثار را بايد انگاره اي نادرست دانست كه به ذهن عوام راه يافته و در برخي نوشته ها نيز مغرضانه و يا نا آگاهانه ظاهر شده است.

|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 دين در زمان هخامنشيان

دين در زمان هخامنشيان 

هخامنشيان همواره از نظر اقتدار و كشورداري بر قله رويايي ايستاده و دوراني غيرقابل تكرار در تاريخ ايران به حساب مي آيند

اين سلسله با كفايت در طول حكومت خويش ضمن بسط قلمرو ايران از مرز چين تا به شمال شرقي آفريقا خالق آثار باشكوه بي نظيري چون تخت جمشيد نيز مي باشد

شاهان اين دوران چنان بااقتدار و باكفايت بودند كه همواره در دوره هاي بعد به نوعي كشورداري و هنر آنان الگويي براي فرمانروايان اين سرزمين بوده است

شكوه رازآميز هخامنشيان همواره دل كاوشگران تاريخ را در گرو خود داشته است. در اين بين نكته ديگري كه مورد توجه دانش پژوهان اين عرصه قرار گرفته است، دين در زمان هخامنشيان مي باشد. از آنجا كه در كتيبه هاي مربوط به اين دوره مثل داريوش، از اهورامزدا سخن مي رود و مدارك ديگر نظريات متفاوتي در رابطه با پايبند بودن هخامنشيان به آيين مطرح گرديده است

در اينجا قصد داريم بحثي را شروع نماييم و پذيراي نظريات مختلف صاحبنظران در رابطه با دين در زمان هخامنشيان گرديم. اميد آنكه بتوانيم ياري بخش پژوهندگاني باشيم كه در اين رابطه قصد بررسي و كنكاش دارند

 

|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 دعای کوروش
ای پروردگار بزرگ ، خداوند نیاکان من ، ای آفتاب و ای خدایان این قربانیها را از من بپذیرید و سپاس و نیایش مرا نیز در ازای عنایاتی که نسبت به من فرموده و در همه زندگانیم به وسیله علایم آسمانی ، نوای پرندگان و ندای انسان ارشادم کرده اید که چه باید بکنم و از چه کارها احتراز نمایم .به خصوص قدر شناسی بی حد و قیاس دارم که هیچ گاه مرا از یاری و حمایت خود محروم نداشته اید و هرگز حتی در حین نهایت کامیابی باز مقهور غرور نشده ام . اکنون از درگاه متعال شما در خواست دارم زندگی فرزندانم ، زن ، دوستانم و وطنم را قرین نیکی و سعادت بدارید و مرگ مرا هم مانند زندگانیم توام با عزت و افتخا
|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 وصيت نامه داريوش کبير
وصيت نامه داريوش کبير
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند . و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند.
جانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد . وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.
اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد . زيرا قدرات پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .
هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .
کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .
توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر كيش که ميل دارد پيروي نمايد .
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ
کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني ، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي ، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند .
زنهار زنهار ، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد . و راي صادر نمايد . زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست برندار . زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده .
عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است .
|+| نوشته شده توسط کوروش در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386  |
 
 
بالا